تبلیغات
ارتباط با دانشجویان - درس زندگی 1
 
ارتباط با دانشجویان
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهران خوش قلب
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب

دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.


پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت

عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.»

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.

نمی خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد!

حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز

صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 13 تیر 1391
مهر
دوشنبه 27 شهریور 1396 01:42 ق.ظ
Hello would you mind sharing which blog platform you're working
with? I'm planning to start my own blog soon but I'm having a
hard time selecting between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your design and style seems different then most blogs and I'm looking for something
unique. P.S Apologies for getting off-topic but I had to ask!
پنجشنبه 15 تیر 1391 06:56 ب.ظ
بسیار زیبا بود
پنجشنبه 15 تیر 1391 02:31 ب.ظ
Nice
چهارشنبه 14 تیر 1391 12:49 ب.ظ
استاد خیلی عالی بود بیشتر از این مطالب بگذارید
چهارشنبه 14 تیر 1391 12:09 ب.ظ
Very Nice.................
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر